زهرا نازنازیزهرا نازنازی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات زهرا نازنازی

زهرا نازنازیه جیغ جیغو + بازگشت زائران مکه و مدینه

  تصویری که هم اکنون مشاهده میکنید یک عدد  زهرا نازنازی  جیغ جیغو هست که این روزها حسابی کلافه‌مون کرده  برای به دست آوردن هر چیزی که دلش بخواد چنان از ته دل جیغ میزنه و فقط با رسیدن به خواسته‌اش ساکت میشه   گاهی با خودم هر چی فکر میکنم که اینروزهای  پسرم  رو یادم بیاد میبینم اصلا اینطوری نبود ! البته می‌تونه دلایل دیگه‌ای هم داشته باشه  (بالارفتن سن من، کم شدن صبر و تحمل من، تنهایی و نبودن کمک اصلی اون روزها در بچه داری یعنی  مادرعزیزم  )  در اولین فرصت صدای جیغ‌هاشو میزارم تا شما هم مستفیض بشید برای دیدن عکس‌های 13 ماهگی ...
2 مرداد 1390

قراره وبلاگی

سلام دوستان خوبم مدتیه به این فکرم که با  مامان و باباهای مهربون   یه قرار بزاریم و جایی رو مشخص کنیم همراه با بچه‌ها همدیگر رو در دنیای واقعی ببینیم و بیشتر باهام آشنا بشیم. (یه جور گردهمایی) حالا اگر شما هم با من موافقید و  نظر  یا  پیشنهادی  در این زمینه دارید در بخش نظرات همین پست خصوصی بفرمائید تا با هم هماهنگ کنیم.  در مورد  زمان  و  مکان  هم اگر نظری داشتید خصوصی بفرمائید.  نتیجه رو از طریق وبلاگ‌هاتون هماهنگ میکنم نظرات دوستان عزیزم   یک بازی برای دختر خانومها و مامان‌ها...
30 تير 1390

کسب رتبه دوم برترین وبلاگ‌ کودک + هشتمین سالگرد پدربزرگ

سلام به دوستان عزیز و مهربونی  که در مدت نزدیک به یکسال در دنیای مجازی باهاتون آشنا شدم و خدا رو شاکرم که این موقعیت رو برای من فراهم کرد.  به لطف شما عزیزان و با رایهایی که به  وبلاگ اصلی خاطرات زهرا نازنازی در پرشین بلاگ  دادید ما تونستیم در جشنواره بانوان وبلاگ نویس  رتبه دوم  رو بین وبلاگهای برتر کودک  کسب کنیم. داداشی    زحمت کشید و شما رو برای دریافت جوایز همراهی کردن برای دیدن تقدیرنامه  اینجا  کلیک کنید پنجشنبه ساعت 16:45 به سمت محل همایش پرشین   بلا گ از منزل حرکت کردیم. مکان و محتوای برنامه‌ها خوب بود. چ...
29 تير 1390

این روزها (90/4/15) + یک نیمروز گرم تابستانی بدور از تهران

دخترک قشنگ و شیرینم   این روزها تمام دلخوشی من شدی و لحظه‌ای نمیتونم ازت دور بشم. شدیدا به همدیگه وابسته شدیم. هر روز کارهای جدیدی یاد میگیری .  تمام دوستان و فامیل عاشقت شدند و از صمیم قلب دوستت دارند.   تمام مدتی که در آشپزخونه هستم توی دست و پای منی و یا با فشردن دگمه های ماشین لباسشویی و ظرفشویی بازی میکنی. یه پادری کوچولو توی آشپزخونه هست که خیلی دوست داری روی اون بشینی. در یخچال که باز میشه هر جای خونه باشی به سرعت بسمتش می دوی.    در  نه  گفتن مهارت خوبی پیدا کردی و هر چی ازت سوال میکنیم در جواب میگی  نه ! (البته گاهی معنی بله میده). کفش هات رو میاری و میخوای پا...
22 تير 1390